تبليغاتX
yeki ye done


yeki ye done

در خاموشی حضورم حرف مرا بفهم

به جای سلام خداحافظ.

 

دارم. می رم خدا می دونه که چه قدر

 

دوستون داشتم. 

 

ولی مجبورم.

 

اگر خدا وقتی داد و عمری باقی موند بازم

 

 سر و کلم پیدا می شه 

 

اگرم که نه

 

حلالم کنید.

 

برام دعا کنید .

 

یادتون نره.

 

نوشته شده در ساعت 12:6 توسط arezoo| |

دل من و حرفاي بچه گونه

تو باز مي گي برو بابا ديوونه


شب و غم و يه آسمون ستاره


من و تو و حرفاي نيمه کاره


دلم ميگه که گردش زمونه اس


نگاه تو دنبال يه بهونه اس


يادم باشه بندازمت توي آب


شايد بشي ماهي من توي خواب


قلاب عشقو مي ندازم توي آب


شايد به چنگت بيارم توي خواب


بيا بگرد دور دلم حسابي


منم شدم ماهيگير قلابي


بهونه اونجاست سر اون قلابه


قلاب همون جاست سر اون مردابه


بدو زرنگ باش توي اين زمونه


نگو دلم روي زمين مي مونه


يه وقت نگي من بي وفايي کردم


يا که خودم دلمو هوايي کردم


تو دنبال بهونه بودي منم


فقط برات بهونه پيدا کردم

__________________

نوشته شده در ساعت 21:51 توسط arezoo| |

سلام.

به خاطر ۱مسافرت ۲ روزه به تبریز که فکر کنم حدود ۹روزه اونجا هستم ۵روز دیگه هم باید بمونم نتونستم به هیچ کس سر بزنم.

از همه دوستای گلم معذرت می خوام.

امیدوارم که منو ببخشید.

ان شا الله وقتی اومدم جبران می کنم.

ببخشید تو رو خدا .

الان هم تو کافی نت هستم.

خداحافظ.

نوشته شده در ساعت 18:6 توسط arezoo| |

السلام و علیک و الرحمه الله و برکاتـــــــــــــــه

دفتر چه کنکور ازاد هم گرفتم .

متوجه شدم که به پاسخنامه ازاد هم گند زرم.

تازه کلی خوشحال بودم ،فک می کردم دیگه اینو خوب دادم.

سوالاش خیلی گلابی بود  نیم ساعت اخر عمومیا بی کار بودم داشتم چرت می زدم.

سوالاش اصلا چرت بود.

اقا از ۲۴تایی که ریاضی زدم۱۱تاش غلط بود.

یعنی ابرو زیری.

یعنی من باید برم بمیرم.

یا به عبارت بهتر باید برم بیابون تربیت معلم اذربایجان.

تازه اینقدر سر ریاضی موندم که برای فیزیک وقت کم اوردم.

همه سوالای ازاد اسونن به غیر از ریاضی که واقعا ..........

خیلی دلم سوخت وقتی می دیدم سوالای فیزیکی که بلدم ،وقت ندارم بزنم.تا ثانیه اخر اختصاصیا داشتم حل می کردم.

ولی خداییش من که تو فیزیک بزی بیش نیستم تونستم ۳۳تا از ۴۰تارو بزنم .ببینین خفناش چی کار می کنن.یکی از سوالاش رنگای رنگین کمون بود.اقای کاویانی(استاد فیزیکم)گفته بود که میشه بناس زنق.

البته۶تاهم غلط زده بودم.

شیمیاش هم که خیلی باحال بود.اقای شیخ هم بلد بود حل کنه چه برسه به من ! ۲۳تاشو زدم.

ولی  حیف باشه که جواب ۳تاش تو دفترچه جوابا غلط بود.خداکنه وقت تصحیح درست کنن.

 

 

خداییش سوالاش غیر استاندارد.

تازه تو پاسخ نامه هم کلی غلط داشت.

خطاب به اقای جاسبی:

تو رو خدا یه کمی به فکر ما باشین.

 

 

 

 

 

 

 

 

حالا از این حرفا گذشته تا ۵مرداد جوابای سراسری میاد

بعدشم که ازاد.

رسوایی بزرگ هم باهاش میاد.

 

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 15:23 توسط arezoo| |

سلام.

امروز کنکور ازادم هم دادم...خوب یا بد بالاخره تموم شد.

از هفته ی قبل  شروع می کنم.

صبح پنجشنبه 4 تیر.

شبش که خوابم نمیومد از فکر کنم ساعت 2-3 خوابم برد.

ساعت 4هم به صورت کاملا خودکار و مکانیزه از خواب بیدار شدم.رفتم وضو گرفتم  نمازم خوندم.

اس ام اسا که قطع بود می خواستم الهه رو بیدار کنم کلی بهش زنگ زدم تا از خواب بیدار شد تازه بعدشم گرفته بود خوابیده بود .

نمی دونستم سعیده میا د یا نه اخه بچم 2تا  امتحان داشت.البته از خداش بود که کنکور نده از اولشم دوست داشت ار زیرش در بره.

خواستم فورمولهای جمع به ضرب ( برعکسشم)مثلثات یه نگاه بندازو حسش نیومد

قریب به 4 سال که نتونستم اینارو درست حفظ کنم

اون وقت من به هر کی می گم هوشم به اندازه هوش جلبکه می گن نه به اندازه ی مرغه.

بابا بازم ایول به هوش مرغ بازم وقتی که محیط اطرافش تاریک بشه فک می کنه شبه من که شب و روز و دیگه نمی تونم تشخیص  بدم.

 

بالاخره ساعت 5 بابام و مامانمو بیدار کردم صبونه به زور بهم عسل دادن هر چی گفتم شیر کاکائو می خوام نذاشتن بخورم.

ساعت 6:30 از خونه زدیم بیرون از در بیرون در نیومده بودم که اکبر اقارو دیدم فهمید که دارم می رم کنکور بدم

پله ها تموم نشده بود که داداش خسرو و اقای شریفیو دیدم اخه  یکی نیست به اینا بگه  صبح به این زودی اینجا چی کار می کنید!

تازه اینا بعد اینکه مطمئن شدن که دارم می رم کنکور بدم کلی ازم سوال پرسیدن که توکه دانشجوئی چرا داری می ری کنکور بدی؟

بعد از گذشتن از این خوان نوبت بقلالیمون رسید ،داشت مغازشو باز می کرد با بابام سلام علیک کرد تا شناسناممو تو دستم دید زد که می خوام برم کنکور بدم تازه اونم گفت که می گفتن ارزو خانم میره دانشگاه تبریز(خدا از زبونمش بشنوه).اگه می رفتم دانشگاه تبریز الان تو تهران چی کار داشتم.

خدارو شکر سوار ماشین شدیم و راه  افتادیم.حوزه نزدیک بود (دانشگاه نیمه حضوری علامه طباطبایی).

رسیدیم.

همه جا عین ...سرم می نداختم می رفتم تو بعد صدام می کردن که کارتمو نشون بدم.

من طبقه سوم بودم و الهه طبقه چهارم رفتم تا صندلی خودمو پیدا کنم هر چی دوست اشنا که وجود داشت روئت شد.

بعد رفتم که الهه رو پیدا کنم بقیه دوست و اشنا ها اونجا حضور داشتن .

اخرش با همه ملاقات کردم به غیر از الهه.

از ازمون بگم که پدرم در اومد فقط تونستم ادبیات و عربی بزنم.گند زدم به معارف.

زبانم 12تازدم خدا به خیر کنه.

میرم سراغ اختصاصیا سوال اول ریاضیو که دیدم کپ کردم اما بقیش بهتر بود ولی به نظرم از پارسال سخت تر بود.فیزیکم خوب زدم .شیمی هم که خوراکم بود.

و اما ازاد.

فکر کنم از این بیشتر بنویسم دیگه هیچ کس نخونه ولی ولی من می نویسم چون اگه ننویسم مرغ بودن خودم ثابت می کنم اون وقت دل جلبکا می شکنه.

شما هم چون دل من نشکنه بخونید دیگه!

امروز بود.بعد از ظهر.

ما(من وسعیده)تصمیم گرفتیم که نفت تهران جنوب بزنیم با این خیال که هیچ دختری به  چشمش نمی خوره و نمیزنه تازه رشتمون نفت می شه و کلی هم شیمی الی داره.

 تا اینکه کارتا اومد من وسعیده که فکر می کردیم پیش هم بیفتیم(اخه اول فامیلی من و سعیده ع)

20 نفر فاصله داشتیم

بازم خدارو شکر کردیم و گفتیم شاید ردیفی پیش هم بیوفتیم.

حوزه ام که دانشکده مدیریت تهران مرکز بود قبلا وارسی کرده بودیم متاسفانه 8طبقه بود و یه کم بزرگ و ظرفیتشم زیاد بود.

اما امروز قرار بود دوتامون هم راس ساعت 3 اونجا باشیم.

با هم رسیدیم یعنی قشنگ پشت سر هم بودیم.بعد از اینکه همدیگرو دیدیم کلی ضایع بازی دراوردیم و ..........اصلا ابروریزی

ولی جالب ترین نکته این بود که من طبقه 5بودم سعیده طبقه 6.و تمام برنامه ریزی های ما برای تقلب به هدر رفت حیف پول تلفن .........

قرار بود اون شعر اپ قبلیمو برای سعیده بنویسم ببرم .منم نوشتم و گذاشتم تو پاکت نامه و بردم.

هیچ کدوممون کیف نبرده بودیم تازه جیب هم نداشتیم.با گوشیامون تحویل دادیم.

مرده ازمون پرسید این چیه دیگه منم گفتم مهمه .اون یکی گفت نامه ی مهمه دیگه چرا سوال می کنی در کل یه نیشخند معنا دار زدن و منو بدرقه کردن.رفتیم بالا تا صندلیامونو پیدا کنیم.

اول من ،چون پایین تر بودم.بعدم رفتیم صندلی سعییده رو پیدا کردیم فقط باید بگم که تو این فاصله 10_12تا از رغیبامونو کم کردیم  توضیحش مفصله.ان شالله دفعه بعد.

الان دیگه خوابم میاد باید برم.

بعدا میام از کیفیت ازمون براتون می گم

شب به خیر.

نوشته شده در ساعت 0:49 توسط arezoo| |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ موج تمنای دلم گفتی : دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی نمی دانم چرا
شاید خطا کردم
 و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبورت نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام برگرد
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت
 تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

نوشته شده در ساعت 13:44 توسط arezoo| |

تا امشب مردد  بودم که به کی رای بدم.

اما امروز مطمئن شدم که هیچ کس بهتر از اقای دکتر احمدی نژاد نمی تونه باشه.

مناظره جالبی بود.یعنی خیلی چیز بود. یعنی ببخشید اایشتیباه شد.چیز شد.

واقعا با دیدن مناظره امشب طرفداران اقای موسوی به انتخابشون شک نکردن؟

این ادم که (مثل خودم)حتی نمی تونه درست صحبت کنه چه جوری می تونه 4 سال رییس جمهور بشه؟

تازه حرفایی که دست و پا شکسته می گفت بی پایه و اساس بود.

من که زیاد سر  از سیاست و از این جور چیزززززا  در نمیارم و همیشه به اخبار کفایت می کنم

،بازم احساس کردم اقای موسوی اصلا  شجاعت و جرات یک رییس جمهور و نداره.

فقط نست نشانده بعضی از بزرگان مملکت که با دست بازتر بتونن بهتر به مملکت گند بزنن.

الحق و الانصاف(اگه غلط نوشتم به روم نیارید به با سوادیتون درست بخونید.) تنها لایق رییس جمهور شدن این دوره هم فقط دکتر.

این اقا که معلوم نبود کی پرش کرده بود و به دست کی کوک شده بود چه طور می تونه رییس جمهور بشه

خوشم اومد که اقای احمدی نژاد خیلی خوب جلو ش در اومد یعنی جلو همشون.

مگه اقای خاتمی یا رفسنجانی چه گلی به  سر این مملکت زدن که حالا این عروسک کوکی بتونه بزنه؟

خداییش حرفایش منطقی بود ؟

خداییش در مقابل اقای احمدی نژاد حرفی برای گفتن داشت؟

باز جای شکرش باقی که فرصت حرف زدن تموم می شد ،ورگرنه باید چی می خواست بگه؟

اونوقت بود که توی ۱دقیقه مجبور می شد چیز بگه.

ولی کلی دلم براش سوخت.

ولی اگر به اقای احمدی نژاد ۵ساعت دیگه هم وقت می دادن باز برای دفاع از خودش حرف و مدرک داشت.

اخه گناهم داشت.نباید اقای احمدی نژاد هم ابروی آن جانبان اینجوری می برد.

اما واقعا ای ول داشت.

پشت این چهره این قدر شجاعت وجود داشت که ما نمی دیم؟

 

خدایا کمکش کن .

خدایا منم کمک کن.

این ملتم کمک کن تا اون کسی که لایق هست انتخاب بشه.

خدایا این ملت کمک کن تا با چشم باز حقایق و بینن.

خدایا هر چی زودتر اونیو که خودت انتخاب کردی بفرست.

آمین.

نوشته شده در ساعت 5:4 توسط arezoo| |

 
نه میشه باورت کنم , نه میشه از تو رد بشم
نه میشه خوب من بشی , نه میشه با تو بد بشم
نه دل دارم که بشکنی , نه جون دارم فدات کنم
نه پای موندن منی , نه میتونم رهات کنم
نه میتونه تو خلوتش , دلم صدا کنه تو رو
نه میتونم بگم بمون , نه میتونم بگم برو
کجا برم که عطر تو , نپیچه تو ی لحظه هام
قصه مو از کجا بگم , که پا نگیری تو صدام
چه جوری از تو بگذرم , تویی که معنی منی
تویی که از منی اگر, تیشه به ریشه میزنی
نه ساده ای نه خط خطی , نه دشمنی نه همنفس
نه با تو جای موندن , نه مونده راه پیش و پس
نمیشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
فقط میخوام با خواستنت تا هستم از توکم نشم
 
 
 
نوشته شده در ساعت 21:28 توسط arezoo| |

امروز اپ کردم تا در مورد اسمم یعنی اسمام توضیح بدم

فکر کنم برای خیلی از اونایی که با من و وبلاگم اشنا شدن این  سوال پیش اومده که اسم اصلی من چیه؟

خدمتتون عارضم که من هم ارزو هستم هم الهه

یعنی الهه معروف به ارزو

  از اونجایی که خدا منو بعد از 12سال به مامان و بابام  می خواست بده

 شاید یه کمی شرایط اسم گذاری (18_19سال پیش) با بقیه فرق می کرد و این که به احتمال زیاد تنها  بچه خانواده بودم

از عمه مامانم گرفته تا  دایی بابام هر کدوم برام کلی اسم انتخاب کرده  بودن

این وسطم که اصلا نظر مامان بابام مهم نبود که  برگ چغندر

اسمای انتخاب شده برای من از طرف اقوام محترم برای من (اگر دختر می شدم)عبارت بود از: المیرا،ارزو،رزیتا،نرگس و........

اگرم پسر می شدم:محمد،امید،نعمت الله و.........

در این مورد باید بگم که بزرگترین شانسی که من تو زندگیم  اوردم این بود که پسر نشدم چون در این مورد همه به توافق رسیده بودن که اسم اینجانب نعمت الله بذارن و امید صدام کنم

چون معتقد بودن واقعا خدا بهشون یه نعمت داده با اون شرایطی که خدا منو به مامان و بابام داد و نداده می خواست منو از مامان و بابام بگیره(قرار بود عقب افتاده به دنیا بیام)

بالاخره اقاجونم (بابا ی مامانم)خدابیامرز دلش برای مامان و بابام می سوزه اتش بس اعلام می کنه و مامان بابام هم تصمیم می گیرن اسممو الهه بذارن و ارزو صدام کنن.

البته نا گفته نمونه که من دوست داشتم اسسم نرگس باشه.

نمی دونم ،ولی فکر کنم

شاید این مطلب و برای اونی نوشتم که اگر به من سر بزنه متوجه  بشه که من کیم

همین جا بهش می گم  که  اگر توی این وبلاگ من چیزی نوشتم فقط برای تو

 می نوسم  تا بخونی و بدونی...........

و بهش بگم که بودنش و ندیدنش یا واسه همیشه رفتنش(شایدم برای همیشه رفتنم)

دلیلی نمی شه برای از یاد بردنش.
نوشته شده در ساعت 21:16 توسط arezoo| |

نمی دونید من جمعه چنتا دست گل به اب دادم

دونه دونه چنتاشوتعریف می کنم ولی خداییش اگر به خنگی من شک داشتید مطمئن نشید

1_جمعه صبح  ساعت 8 سنجش داشتم ساعت 7 از خواب بیدار شدم یعنی بیدارم کردن

تازه بابام داشت صدام می کرد که بلند شو دیرت شده من داشتم یاداوری می کردم که امروز جمه ست

تمام سنجشا بسته اند تازه اگرم باز باشن صبح به این زودی باز نمی کنن

تا اینکه مامانم اومد با مشت و لگد و.........بیدارم کرد (زورم شاید به بابا برسه ولی دیگه از پس مانانم بر نمیام بالاخره فرمانده هستن)

2_چون کارتو نرفته بودم بگیرم باید صبح می رفتم و پیداش می کردم تازه دقیقا 10 دقیقه به 8 من رسیده بودم

اقا چشمتون روز بد نبینه نزدیک1000کارت شایدم خیلی بیشتر ریخته بود اونجا اونم بچه ها قاطی کرده بودن.

من چه جوری باید پیداشون می کردم؟

بالاخره ساعت 8:35 پیدا کردم

رفتم بالا

که صندلیمو پیدا کنم یهو سر از بالا پشته بوم در اوردم

من داشتم می رفتم بالا یکی اونجا تبود که بگه اخه...........کجا داری می ری

اومدم با 1000تا بدبختی و ابروریزی صندلیمو پیدا کردم یعنی یه گروه با دیدن گیج بازی های من مجبور شن بسیج بشن تا من نظم جلسه بهم نریختم صندلیمو پیدا کنن

ببببببببببببله بالاخره ساعت 8:45 بود که جناب عالی سر ازمون حاضر شدم

من بودم و 100تا سوال و 30 دقیقه وقت و یه بغل دستی.

حالا باید چی کار می کردم؟

با خودم گفتم بهتره اول معارف بزنم که یه کم بلدم،معارفارو زدم رفتم سراغ ادبیات

ساعت 9:5 دقیقه رفتم  7_8تا عربی زدم

این سری یه کم زبان خونده بودم حیفم اومذ زبان نزنم

رفتم سراغ زبان اقا 6تا زبان زدم(4تاش غلط بود)

با خودم گفتم بهتره تفالی به پاسخ نامه بغل دستی بزنم

ای دل غافل 2تا عربی از روش زدم چشمم به کارتش فتاد که معدلش 11بود پشیمون شدم و........

وقت عمومی تموم شد دفترچه اختصاصیو برداشتیم

در طول تموم ازمونا منتظره این لحظه بودم و هستم

3_اب معدنی دختر جلوییم افتاد رو پام من  کلا در حال ریاضی حل کردن بودم یهو جیغ کشیدم و گفتم یا علی چی ترکید؟

ملت زدن زیر خنده هر هر به من می خندیدن

تازه متوجه شدم چی شده

ملت ساکت شده بودن که من زدم زیره خنده

به به

مراقبمون همین جوری بر وبر منونگاه می کرد و سرشو تکون می داد خوب من چی کار کنم(فکر کنم ازم خوشش اومده بود)

مگه تقصیره من بود؟

4_ساعت 12 سر ازمون یابام زنگ زد منم گوشیو برداشتم

گفت مگه سر ازمون نیستی گفتم  مگه نمی دونی ؟

اگه می دونی چرا زنگ زدی ؟

(حالا صدای من به بابام نمی رسید ،صدای بابام توکلاس داشت پخش می شد!)

گفت کی بیام دنبالت ؟

گفتم همین الان

خداحافظی نکرده بودم که سرمو اوردم بالا ببینم چه خبره ؟دیدم مراقبه بالای سرم

گفت گوشیتو بده از اول معلوم بود داوطلب نیستی از همون اول نباید راه می دادم بیای تو

من هیچی نگفتمو سرمو انداختم پایین چنتا از فیزیکامو  بزنم منم انگار نه انگار

وقت ازمون تموم شد رفتم گوشیمو بگیرن خانم گوشیمو نمی داد

می گفت باید ولیت بیاد بدم به بزرگترت. نگوخانومه بازرس بودهکلی التماس کردم اخر سر داشت گوشیمو می داد که گفت می دونی اگه سر کنکور بودی گوشیتودیگه بهت نمی دادن و .......

منم گفتم سره کنکور که دیگه نمی ذارن گوشی ببریم تازه مگه این کنکوره با یه نیش خند ناخواسته

اقا خانومه لج کرد اساسی. گفت گوشیتو به خودت نمی دم باید بدم به بزرگترت تا دیگه سر ازمون از این کارا نکنی(دختره گیس بریده معلوم نبود با کی پچ پچ می کرد)

گفتم الان میان دنبالم

گفت تا دنبال من بیان منتظر می مونم

ساعت 12:45 بود من نزدیک 30  دقیقه بود که به این خانوم التماس می کردم

رفتیم دم در مدرسه واستادیم

گفتم می شه گوشیمو بدین به بابام زنگ بزنم بپرسم کجاست؟

گفت فقط 3 دقیقه

گوشیمو گرفتم و به بابام زنگ زدم گفت دم در خونه ایم الان مییام

به به

خانومه  هم به یکی زنگ زد که کی می رسه.

تو این مدت هی حرف می زد و هی منو سوال پیچ  می کرد کار به جا های باریک کشیده بود که دیدم مامان بابام از سر خیابون میان

اونم با چه وضعی

برای رفع اعصبانیت من

چراغ می دادن ،بوق می زدن ،دست تکون می دادن و ..........

اومدن و به مامانم گفتم که بیا این خانومه گوشیمو گرفته این جوری شده ؛اونجوری شده و......

مامانم با خانومه یه کم صحبت کرد و گوشیمو گرفت اما هم چنان داشتن صحبت می کردن معلوم نبود خانومه چی به مامانم می گفت

شیشه رو کشیدم پایین دیدم خانومه می گه حتما دخترتو  تنبیه خیلی سر کشه

مامانم هم گفت حتما الان می رم دعواش می کنم خیالتون راحت

معلوم بود که خیلی رفته بودم تو دلش.

دیگه بقیه اش خیلی ابروریزی نمی گم

فقط همچنان می خوام برام دعا کنید درست یه فرشته  مهر بون برام

همیشه دعام می کنه( منم خیلی دعاش می کنما )ولی شما هم برام دعا کنید.

 

نوشته شده در ساعت 5:0 توسط arezoo| |


Design By : Night Skin

جنبش حمایت از دکتر احمدي نژاد